سینما، موسیقی و تلویزیون
می دانم که مدت زیادی بین این دو پست فاصله شد و از این بابت امیدوارم دوستان ناراحت نشده باشند. یک جورهایی خودم را موظف می دانم که مرتبا وبلاگم را به روز کنم و این فاصله من را دچار عذاب وجدان کرد.
البته این همه فاصله میان دو پست دلایل زیادی دارد. بخشی از آن مربوط است به چند روز در دسترس نبودن مدیریت وبلاگم و بنابراین نتوانستم در وبلاگم مطلبی بگذارم. بخشی از آن هم مربوط است به مشغله زیاد کاری ام. این روزها بدجور ذهنم را درگیر کرده است. بخشی هم مربوط می شود به مشکلات سرویس های ای دی اس ال که وقت و بی وقت قطع می شوند. همه چیز دست به دست هم داد تا در آغاز دومین سال راه اندازی این وبلاگ شاهد چنین تاخیری در قرار دادن مطالب باشید.
در این پست می خواهم پراکنده نویسی کنم. یعنی از هر دری سخنی باشد.
یک
اولین مورد مربوط به فیلم هیچ است. این فیلم هفته پیش در خانه سینما نمایش داده شد. برایش خیلی شلوغ شده بود. خیلی چهره های سرشناس از جمله کارگردانان و منتقدان را دیدم که برای تماشای این فیلم آمده بودند. برای اولین بار در این برنامه مرور فیلم های جشنواره از کسانی که آمده بودند کارت خواستند. من فیلم را دیده بودم و علاقه ای هم به دوباره دیدن فیلم نداشتم، بنابراین کارتم را به دوستم دادم! ( در عالم رفاقت کمی هم خلاف بد نیست)
در جشنواره نظرات درباره این فیلم ضد و نقیض بود. امیررضا تجویدی از دوستان وبلاگ نویس را هم آنجا دیدم و دوست داشت که نظر من را درباره هیچ بداند. شاید علت اصلی این یادداشت هم همین باشد.
من فیلم را نپسندیدم. شوخی هایش در حد سریال های عطاران بود. نمی گویم کارهای عطاران بد است. اتفاقا من واقع گرایی توأم با شوخی را در کارهای رضا عطاران می پسندم. اما اینکه در یک فیلم سینمایی با این همه بازیگر و در حالی که قرار است چیزهای مهمی گفته شود رجوع شود به شوخی دستشوئی که استادش همچنان خود عطاران است، به نظرم چندان جالب نیست. نقش صابر ابر هم با آن گریم قبلا در مورد علی صادقی در کوچه اقاقیا امتحان شده بود. پایان بندی فیلم هم به هیچ وجه مناسب فضا و حال و هوای کمدی فیلم نبود. هر چند هم که یک فیلم کمدی تلخ باشد، معمولا در چنین فیلم هایی از پایان بندی های تلخ و مبهم استفاده نمی شود. بهترین مثالش کارهای به یادماندی چارلی چاپلین است که در عین نیش و نوش زدن هایش در پایان یک دل خوشکنک هر چند جزئی برای تماشاگرش می گذارد.

این عکس هیچ ربطی به کنسرتی که رفتم ندارد و تزئینی است
دو
جشنواره موسیقی فجر است. سال پیش کارت جشنواره را داشتم و خیلی از برنامه ها را رفتم. اما امسال مرتبا از سوی دوستان خبرنگار و هنرمند به برنامه های مختلف دعوت می شوم که اگر فرصتی بود می روم. سال پیش بیشتر کنسرت های پاپ بخش مسابقه را می رفتم که در برج آزادی بود. جالب بود که نصف گروه ها در واقع موسیقی شان راک بود تا پاپ! البته در ایران هر چیزی به غیر از موسیقی کلاسیک و سنتی نامش پاپ می شود و معمولا کسی فرق آنها را نمی داند.
ترجیح دادن این بخش به غیر از مناسب بودن مسیر، خوبی اش این بود که می شد یک کنسرت درست و حسابی رفت. اکثرا هم بی ادعا بودند. برخی ار شرکت کنندگان سال پیش را امسال در مسابقه next Persian star دیدم. به نظر می رسد از اینجا نا امید شده اند و چشم به خارج از کشور دوخته اند.
بین چند اجرایی که تا به حال رفتم کار خوان مارتین نوازنده اسپانیایی که با یک گیتار به اندازه یک ارکستر سمفونیک درخشید فوق العاده بود. واقعا استاد موسیقی فلامنکو است. ظاهرا تنها مهمان خارجی درست و حسابی در این دوره هم همین آقای مارتین است. یکی از دوستان که مدتها انگلیس بوده است تا فهمید کنسرت فلامنکو دعوتم گفت: "رقص فلامنکو بسیار عالیست در آن هم شور و نشاط است، هم درد و اعتراض!" من هم در جواب گفتم: "چه قدر خوشحالی! در ایران از این کارهای بد بد نمی کنند! رقص!!! فقط گناه است! آخر و عاقبتش هم بلیت یک سره به جهنم، در دوزخ و برزخ هم توقف نداری!"
اما در کنسرت موسیقی فلامنکو خوان مارتین آخر برنامه طاقت نیاورد و رقص پایی اجرا کرد که همه را به وجد آورد. بنده خدا یادش رفته بود کجاست!

سه
مدتهاست تلویزیون تماشا نمی کنم اما از خبرهایی که می خواندم فهمیدم شاهکاری به اسم سالهای مشروطه در حال پخش است که کارگردان خوش ذوقش محمد رضا ورزی خیلی هم اصرار دارد که ثابت کند کارهایش هیچ شباهتی به مرحوم علی حاتمی ندارد. حتی جایزه پنج میلیون تومانی هم گذاشته بود تا احیانا کسی شباهتی پیدا کرد بتواند جایزه را ببرد. به عشق جایزه هم شده این فیلم را تماشا کردم! اما کارگردانش بنده خدا راست گفته هیچ شباهتی ندارد. مرحوم حاتمی اگر زنده بود و خدای ناکرده کسی شباهتی میان این سریال و کارهایش می یافت مطمئنم از غصه دق می کرد! چون از کارهای خودش خیلی ناامید می شد.
یکی از نکات در این فیلم اشتباهات افتضاح تاریخی است. البته در مورد برخی از کارهای حاتمی هم می شد این ایراد را گرفت اما این کجا و آن کجا! سبک کاری مرحوم حاتمی آنقدر دوست داشتنی و گرم بود که اصلا از تاریخ یادمان می رفت. چند وقت پیش نمی دانم برای چندمین بار بود که فیلم مادر را دیدم در آن فیلم هم استباهات تاریخی بود اما به نظرم آنقدر خود فیلم جذاب بود که اصلا دلیلی نداشت که به آن چیزها فکر کنم.
احیانا شما هم اگر شباهتی یافتید به کارگردان سال های مشروطه اطلاع دهید پای پنج میلیون پول در میان است. پول کمی نیست! هنوز تورم آنقدر نشده که با این پول نشود از سوپر محل چیزی بخریم!